تبليغاتX
دانشجویان مدیریت
دانشجویان مدیریت
خوش آمدید well come

A Guide to Successful Management - Three strategies that will put you at the top!

 

Strategy One - Ensure that you actually are the manager

This might sound stupid, however having the title of manager invariably means very little. Do you know what your “power to accountability ratio” is?
 

Whilst there are very few jobs offering total power with little to no accountability too many “managers” find themselves in fully accountable roles with little or no power to make decisions. The managers’ staff are usually able to detect a low authority to accountability ratio very quickly.

One of two possible reactions often follows; a lack of respect with no real concern over whether or not the managers directions are followed and or a feeling of sympathy for the manager which, whilst feeling better then overt disrespect is unlikely to deliver much in the way of results.

Strategy Two - Know what you are expected to deliver and know how to measure it

A successful manager should always be seeking clear objectives particularly for those areas of the job where there are outputs you will be required to measure and be answerable for. Keeping the main objectives constantly in mind is essential even if they evolve or change a bit over time.

It will also help you to be very clear in stating the key objectives to the people who report into you. There are days when getting stuck in the detail is unavoidable however reminding yourself of what you want to achieve should help you to stay focused.

Its one thing to have agreed the deliverable elements, the next thing is to establish how you measure them. Wherever possible your measurement sources should be reliable. In the case of a football club manager the results are obvious and there to be seen. In other roles the deliverable might be a little more difficult to prove beyond all reasonable doubt.

Strategy three - Have a clear strategy especially if managing a diverse workforce

A successful manager should be able to identify the key actions that the department is going to pursue. This shows clarity. The STAR process below might help you in formulating a basic strategic approach and remember strategic planning should not mean writing a book.

Simple. Will everyone understand it and buy into it?

Thought through. Does it identify the steps that will need to be implemented in order to mobilise the plan.

Achievable. If you don’t believe it can be done then no one will. Achievable by the way doesn’t necessarily mean easy although a well though through strategy should seek the most effective methods.

Risk assessed. If you haven’t thought about the risks and challenges then go away and think again. Very little in management is a dead certainty and you should have thought of the risks. This also demonstrates that you can plan for adversity.

A manager should be able to present the strategy clearly to all audiences; it should contain a clear vision followed by a set of clear time bound actions in order to achieve consistent success.

The more diverse your workforce, the more you are going to have to develop your management skills.

 

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:4 |

سلام سلام سلام...

         

              "نوروز باستانی بر همگان مبارک"

 

   انشاءا... سال ۱۳۸۷ سالی سرشار از موفقیتهای فراوان برای همه باشد.

   منتظر مطالب جدید من باشید

   فعلا یا علی

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 17:26 |

بانک جهانی و صندوق بین المللی پول

 

بانک جهاني و صندوق بين المللي پول(IMF) هر دو در سال 1944 درکنفرانس

 

سران جهان در برتن و ودز در ايالت نيو همپشاير تاسيس يافتند. هدف اين دو

 

((موسسه برتن و ودز)) ، که عبارتي است که گهگاه به آنها اطلاق ميشود،

 

اين بود که پس از جنگ دوم جهاني ، اساس درستي براي اقتصاد بين

 

المللي ايجاد کنند. تنها کشورهائي که عضو IMF  ميباشند ميتوانند عضو

 

بانک بشوند.فعاليت بانک و فعاليت صندوق مکمل يکديگر است، ولي نقشهاي

 

فردي آنها کاملا متفاوت است. بانک جهاني يک نهاد وام دهنده است، که

 

هدف آن کمک به ادغام کشورها در اقتصاد گسترده تر جهاني، و ترفيع رشد

 

اقتصادي درازمدت است که باعث کاهش فقر در کشورهاي در حال توسعه

 

مي گردد IMF  با کمک به حفظ  يک سيستم مرتبِ پرداخت بين کشورها،

 

بعنوان ناظر پولهاي رايج دنيا عمل ميکند، و به اعضائي که مواجه با

 

کمبودهاي جدي تراز پرداختها ميباشند، وام ميدهد. در حاليکه بانک جهاني

 

براي اصلاحات خط مشي و پروژهها وام ميدهد، صندوق بين المللي پول خود

 

را به خط مشي ها محدود ميکند. صندوق براي کشورهاي عضو که مشکلات

 

کوتاه مدت در رابطه با برآوردن الزامات پرداختهاي خارجي خود دارند، وام

 

تامين ميکند، و سعي به دستيبابي تبديل پذيري کامل بين پولهاي رايج اعضاء

 

خود، تحت سيستم نرخهاي مبادله انعطاف پذير، که از سال 1973 تا بحال

 

معتبر بوده است، ميدارد.بانک جهاني تنها به کشورهاي درحال توسعه يا

 

متحول شده وام ميدهد، ولي کليه کشورهاي عضو (چه ثروتمند و چه فقير)

 

ميتوانند از خدمات و منابع IMF  استفاده کنند. براي اينکه صندوق بتواند کار

 

خود را درست انجام دهد اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي دنيا بايد در کار آن

 

شرکت کنند. به علت اينکه تجارت و سرمايه گزاري بين المللي از مرزها رد

 

ميشود، تقريبا هر کشوري بايد براي تامين وجه براي واردات و صادرات خود

 

پولهاي رايج خارجي بخرد و بفروشد. IMF  بر چنين معاملات نظارت ميکند، و

 

با اعضاء خود در مورد راههايي که ميتوانند به حفظ يک سيستم پولي جهاني

 

سيال و استوار کمک کنند مشاورت ميکند. بانک جهاني کار خود را با تمرکز بر

 

پروژه هاي منفرد آغاز کرد، و هنوز هم اکثر منابع خود را صرف اين کار ميکند،

 

ولي اکنون وامهائي براي پيشرفتهاي کلي در خط مشي هاي اقتصادي نيز

 

اعطا ميکند. يکي از هدفهاي اين وامهاي اصلاحي اين است که منابع محدود

 

را متوجه سرمايه گزاري هائي بکنند که از نظر هزينه کارآمدتر ميباشند، که

 

به اين وسيله از کمبودهاي بودجه اي کاسته شود، تورم کنترل شود، و يا

 

موسسات دولتي تقويت شوند. وامهاي تنظيمي، با تصحيح کردن اين کج

 

روي ها، ميتوانند به اقتصاد کشورهاي در حال توسعه در استفاده موثرتر از

 

منابع و دستيابي به رشد درازمدت کمک کنند.

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 2:7 |

پیتر دراکر براین باور است که باید عملکرد مدیر را با دو شاخص یا دو معیار اثربخشی و کارایی مورد ارزیابی قرار داد.اثربخشی یعنی توانایی در انجام کارهای درست،کارایی یعنی توانایی انجام دادن کارها به صورت شایسته و مناسب.این دو معیار همان دو جنبه اصلی برنامه ریزی را تشکل می دهند.برنامه ریزی یعنی تعیین هدف های "درست" و سپس انتخاب مسیر،راه ،وسیله یا روش "درست یا مناسب" برای تامین این هدفها.هر دو جنبه برنامه ریزی در فرایند مدیریت اهمیت حیاتی دارند

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:42 |

يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي

مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت

برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد.

اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب

چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش

را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت

دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش

کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست،

باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل

ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي

عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

- چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

  1. سنگ ... پس از رها کردن!
  2. حرف ... پس از گفتن!
  3. موقعيت... پس از پايان يافتن!
  4. و زمان ... پس از گذشتن!

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 18:8 |

 

همواره اين سخنان لائوتزو را به خاطر داشته باش :

 

درختي كه شاخه هاي بزرگش را در هم حلقه مي كند ،

 

از ريشه اي كوچك باليده است .

 

معبدي با شكوه و چند طبقه ،

 

با گذاشتن آجري به روي آجري ديگر ساخته مي شود .

 

سفري سه هزار كيلومتري ،

 

تنها با يك گام آغاز مي شود .

 

  

باید توجه داشت که مشکلترین مرحله در رسیدن به هدف گرفتن تصمیم واقعی و مقیدبودن به آن است.

                        

ارزشهای فعلی تان را بشناسید وآنها رابه ترتیب اهمیت مرتب کنید.

 

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 23:49 |

ويژگيهاي‌ يك‌ مدير موفق‌

1. توانايي‌ درك‌ اهميت‌ رويدادها بدون‌ اينكه‌ تحت‌ تاثير آرا و عقايد اطرافيان‌ خود قرار بگيرد و يا گرفتار پيش‌داوريهاي‌ شخصي‌ شود

2. توانايي‌ تصميم‌سازي‌ و عمل‌ بي‌آنكه‌ به‌ دليل‌ مخاطرات‌ جانبي‌ از مسير و هدف‌ اصلي‌ منحرف‌ شود

3. مسئوليت‌پذيري‌ يا آمادگي‌ براي‌ رويارويي‌ و مبارزه‌ با مشكلات

4. قدرت‌ سازماندهي

5. انسان‌شناسي‌ يا توان‌ شناخت‌ افرادي‌ كه‌ با او كار مي‌كنند

6.  انگيزه‌ با اشتياق‌ و تمايل‌ به‌ انجام‌ كار يا كارهايي‌ كه‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ است

7. قدرت‌ كاركردن‌ به‌ مدتهاي‌ طولاني‌ بدون‌ احساس‌ خستگي

8. اعتماد به‌ نفس

9.  بلوغ‌ عاطفي‌ يا توان‌ كنترل‌ عواطف‌ و احساسات‌ خود در هر زماني‌ كه‌ ضرورت‌ داشته‌ باشد

10. داشتن‌ سعه‌صدر لازم‌ براي‌ برخورداري‌ از ديدگاه‌ همكاران، بويژه‌ زيردستان

11.  قوت‌ تصميم‌گيري‌ و قاطعيت‌ حساب‌ شده‌ در كار

12. قضاوت‌ عادلانه‌ درباره‌ زيردستان

13. پيشگامي‌ يا برخورداري‌ از قدرت‌ مديريت

14. قدرت‌ هماهنگسازي‌ و توان‌ ايجاد موازنه‌ و همسويي‌ ميان‌ فعاليتهاي‌ اعضاي‌ مختلف‌ سازمان‌ را داشته‌ باشد

15. برخورداري‌ از ويژگي‌ خلاقيت‌ و كارآفريني

16. نهايتاً‌ اينكه‌ چون‌ مديران‌ وقت‌ و انرژي‌ خود را صرف‌ انجام‌ كارهايي‌ مي‌كنند كه‌ كاركنان‌ آنان‌ نيز مي‌توانند آن‌ وظايف‌ را انجام‌ دهند. (بایدتفویض اختیار کنند)

 

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 10:38 |

 

ادامه مطالب فیلیپ کاتلر

گامهاي بنيادين در فرايند بازاريابي كدام است؟
- بازاريابي كارآمد با پژوهش آغاز مي شود. پژوهش در يك بازار به آشكارشدن بخشهايي مي انجامد كه از گروههاي مشتريان با نيازهاي متفاوت شكل گرفته اند. شركت بايد تنها بخشهايي را هدف گذاري كند كه در آنها توان فعاليت در بهترين و بالاترين سطح خدمت را دارد. درهريك از بازارهاي هدف، شركت بايد پيشنهادهاي خود را به گونه اي تنظيم و عرضه كند كه مشتري تفاوت آن را با پيشنهاد ديگران به روشني تشخيص دهد و به اين ترتيب خوب جا بيفتد. بخش بندي بازار، برگزيدن بازار هدف و جاانداختن پيشنهادها نمايانگر وجود انديشه بازاريابي راهبردي در سازمان است. از اين پس شركت به بهره گيري از فنون آميزه بازاريابي مي پردازد و عاملهاي آنها را به صورت بهينه با يكديگر مي آميزد. گام بعدي اجرا و پياده سازي تصميماتي است كه درباره مديريت بازار گرفته شده است. گام آخر نيز پايش است و شركت بايد باتوجه به معيارهاي برگزيده، به بررسي و ارزيابي نتيجه هاي به دست آمده درهرگام بپردازد و بهسازي راهبرد و فنون اجرايي را پيش گيرد.

به آميزه بازاريابي اشاره كرديد. مفهوم و جايگاه اين آميزه در بازاريابي را توضيح دهيد.
- آميزه بازاريابي مجموعه اي از متغيرهاي بازاريابي قابل كنترل است كه شركت آنها را در بازار هدف و براي ايجاد دانش موردنظر خود تركيب مي كنند. چهار گروه از متغيرها (4
P) عبارتند از: محصول، قيمت، مكان و تبليغات پيشبردي (4P=PRODUCT, PRICE, PLACE, PROMOTION).

شما اخيراً عامل سياست و باور همگاني را به ايـن عــوامل افزوده و عدد آن را به شش رسانيده ايد. اين نظر فروشندگان است. نظر خريداران كجا جاي دارد؟
- اتفاقاً اين انتقادي است كه بر آميزه بازاريابي وارد شده و بسيار مهم و باارزش است. گفته شده شايد ديدگاه خريداران درمورد آنچه به ايشان پيشنهاد و عرضه مي شود متفاوت از ديدگاه عرضه كنندگان باشد، بنابراين، بهتر است كه عناوين را با رويكرد به خواست و نظر مشتريان تنظيم كرد.

بدين ترتيب درحالي كه بازاريابي خود را در موقعيت فروش يك فرآورده مي بيند، مشتري خود را در جايگاه خريد يك ارزش يا راه حل براي مسئله اش مي گذارد.

پس به جاي 4
P يعني آميزه بازاريابي از ديدگاه فروشندگان شما از ديدگاه خريداران چه پيشنهادي داريد؟
- 4
P يعني ارزشهاي مشتري پسند، هزينه مشتـــري، آسودگي در خريد و ارتباطات (4C: CUSTOMER VALUE, COST OF THE CUSTOMER, CONVENIENCE/COMMUNICATION).

بخش بندي و تقسيم بازار به چه معناست؟
- اصولاً بازار به مجموعه اي از خريداران بالقوه و بالفعل يك كالا اطلاق مي شود. تقسيم بازار فرايند طبقه بندي مشتريان به گروههايي با خصوصيات و نيازها يا رفتارهاي مختلف است. تقسيم بازار به گروههاي خريدار جداگانه، اولين مرحله بازاريابي هدف دار است. بنابراين، راهبـــرد تقسيم بندي بازار استدلال مي كند كه هر بازار از بخشهايي از مشتريان تشكيل مـــي شود كه نيازها و خواسته هاي متفاوتي دارند. با درپيش گرفتن راهبرد بازاريابي هدف شركتها مي توانند بازار را به تكه هاي نازك و نازك تر تقسيم كنند. يك قسمت يا بخش از بازار را مصرف كنندگاني تشكيل مي دهند كه نسبت به مجموعه اي از محركهاي بازاريابي از خود پاسخ مشابهي نشان مي دهند.


|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 23:28 |

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه!

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد.

 لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. ناگهان تار عنكبوت پاره و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد.

فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 23:58 |

 

ادامه مطالب فیلیپ کاتلر

بازاريابي به چه معناست؟
-  بازاريابي به معني كار با بازارهاست، براي فراهم ساختـــن مبادلات با هدف تامين خواسته ها و نيازهاي انسان. بازاريابي فرايندي است كه طي آن افراد و گروهها، با توليد و مبادله كالا و فايده با ديگران، خواسته ها و نيازهاي خود را تامين مي كنند. اصولاً وظيفه بازاريابي شناسايي نيازها و خواسته ها، تعيين بازارهاي هدف براي خدمت به آنها، طراحي كالاها و خدمات و برنامه زمان بندي شده براي ارائه خدمت به اين بازارها و بالاخره فراخواني كليه افراد درون سازمان به اينكه به مشتريان فكر و به آنان خدمت كنند.

بسياري از مردم، بازاريابي را به معناي فروش و تبليغات درنظرمي گيرند. نسبت فروش و بازاريابي چيست؟
-  فروش فقط جزء كوچكي از مجموعه عظيم بازاريــــابي است. فروش يكي از چندين وظيفه هاي بازاريابي و نه حتي مهمترين آنها، به شمار مي رود.
بنابراين، هرچند فروش بخشي از بازاريابي و مديريت بازار است اما بازاريابي مفهومي بس گسترده دارد. به تعبير پيتردراكر هدف بازاريابي گسترش فروش است. مفاهيم فروش و بازاريابي غالباً با يكديگر اشتباه مي شــــوند. مفهوم فروش از داخل به بيرون مي نگرد. اين مفهوم از كارخانه شروع مي كند، به محصولات و كالاهاي موجود شركت توجه دارد و به دنبال كسب فروش سودآور است كه تبليغات قابل ملاحظه اي را مي طلبد. برعكس، مفهوم بازاريابي داراي نگاهي از بيرون به درون است. اين مفهوم با يك بازار كاملاً تعريف شده آغاز مي شود، روي نيازهاي مشتريان تاكيد دارد و با تـــــــامين رضايت مشتريان سود مي آفريند. فعاليت بــازاريابي پيشتر از آنكه سازمان فرآورده اي تـــوليد كرده باشد، آغاز مي شود. فروش پس از تــوليد و عرضه فرآورده ها پابه ميدان مي گذارد. بنابراين، تصور عمومي از مديريت بازاريابي كه آن را تلاش براي يافتن مشتريان كافي براي محصولات فعلي شركت مي بيند، نگاه بسيار محدود به موضوع است. بازاريابي واقعي هنر دستيابي به روشهاي زيركانه براي فروش محصولات شركت نيست.
بازاريابي واقعي، آگاهي نسبت به آن چيزي است كه بايد توليد شود و نه فروش آن چيزي كه توليد شده است.

شما تعبيربازاريابي نئاندرتالي را براي توصيف بازاريابي غيرواقعي به كار برده ايد. چه خطاها و اشتباهاتي مي تواند بازاريابي را از مسير صحيح خود دور سازد؟
-  بسياري از مديران شركتها از وضع بازاريابي سازمان خود ناخشنود هستند. آنان شاهد افزايش هزينه ها و كاهش بازده بخش بازاريابي هستند. يك دليل اين است كه شركتها درهمان راههاي كهنه و پيشين بازاريابي، بودجه سنگيني هزينه مـــــي كنند و از روشهاي زير پيروي مي كنند.
بازاريابي را با فروش برابر مي گيرند؛
بيش ازتوجه به مشتري، بر دراختيار گرفتن او تاكيد دارند؛
به جاي اجراي مديريت بهره برداري، تمام عمر مي كوشد تا از مشتري در هر دادوستد سود مناسب ببرد؛
به جاي قيمت گذاري هدفمند، هزينه ها را پايه قيمت گذاري قرار مي دهد؛
به جاي يكپارچه كردن ابزار ارتباطي بازاريــابي، براي هريك از ابزارها جداگانه برنامه ريزي مي كند؛
به جاي كوشش در شناسايي واقعي مشتري به فكر فروش هرچه بيشتر فرآورده است.
مديريت بازاريابي چه وظايفي بر دوش دارد؟
-  مديريت بازاريابي به عنوان تجزيه وتحليل، برنامه ريزي، اجرا و كنترل برنامه هايي تعريف مي شود كه براي نيل به اهداف سازماني تهيه مي گردند.
به عبارت ديگر، وظيفه مديريت بازاريابي، تهيه برنامه هاي بازاريابي كارآمدي است كه شركت را در بازارهاي هدف خود داراي يك موقعيت رقابتي برجسته كند. اجراي اين امر مستلزم همان چهار ركني است كه برشمردم.

این متن همچنان ادامه دارد.


|+| نوشته شده توسط امید بهبودی در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 19:1 |